عبد الجليل قزوينى رازى

215

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

لو كان رفضى حبّ آل محمّد * فليشهد الثّقلان أنّى رافضى و بدگر جاى گفته : لو كان ذنبى حبّ آل محمّد * فذلك ذنب لست منه أتوب و اگر بذكر اشعار و ابيات شافعى مشغول شويم كتاب بيفزايد . و شيخ بو جعفر طوسى - رحمة اللّه عليه - در كتاب أسماء الرجال آورده است : « و كان محمّد بن ادريس الشّافعىّ من أصحابنا » و اگرچه مجبّره انكار كنند و شكّ نيست كه شافعى اگر شيعى نبود بارى مجبّر و مشبّهى نبود و اشعرى هم نبود . و زبيده زن هارون الرّشيد - رحمة اللّه عليها - شيعيّه و معتقده بوده است و چون هارون الرّشيد را مذهب او محقّق شد سوگند خورد كه او را به دو كلمه طلاق دهم « 1 » بيشتر نه ، بر كاغذى نوشت كه « 2 » : « كنت فبنت » بدى « 3 » و بريده شدى ؛ و بزبيده فرستاد ، زبيده از غايت محبّت مرتضى و زهرا در زيرش نوشت : كنّا فما - حمدنا ، و بنّا فما ندمنا » بديم و بدان شكرى نه ، و بريده شديم و در آن پشيمانى نه ، و مدّتى اندك بماند و بجوار رحمت خدا شد « 4 » ، و عجب است كه همهء مجبّران از خيرات وى انتفاع مىگيرند و ببدل آن رافضيان را لعنت مىكنند ، امّا لعنت خود بجاى خود نزول مىكند . و بعد از آن فضل بن معقل پادشاه بزرگ صاحب خدم و حشم بسيار است و نوبت و علم و خطبه و سكّه بنام او بوده است تا در آثار هست كه بيك موقف بنام او هزار حاجى احرام بسته « 5 » و لبّيك بزدند بنام فضل معقل بزرگ ، و او شيعى و معتقد بود بلا شبهه . و بو مسلم مرغزى « 6 » كه بلعبّاس « 7 » سفّاح را از كوفه بياورد ببغداد و بخلافت بنشاند ، و لعنت امير المؤمنين از جهان برداشت ، و خلافت از بنى اميّه

--> ( 1 ) - ح د : « دهد » و تعبير بصيغهء متكلم براى آنست كه نقل قول هارون الرشيد مىكند . ( 2 ) - ح د : « و هم بتبريز كاغذى بوى نوشت » . ( 3 ) - ح د : « بودى » . ( 4 ) - براى تحقيق در اينكه آيا چنين طلاقى واقع شده يا نه ؟ رجوع شود بتعليقهء 95 . ( 5 ) - ع ث م ب : « بست » . ( 6 ) - ث ب م : « مروزى » . ( 7 ) - م ح د : « أبو العباس » .